حال شبهای مرا همچو منی داندو بس تو چه دانی که شب سوختگان چو گذرد....
فرهاد دل میکند نه بیستون را
دیروز تولدم بود چه دلگیر و تنها بودم
برای اولین بار تو تمام این سالها تنهای تنها بودم